صحيحالدين ترمذي با ملاكبندي حالا(كي/ پس فردا صبح كي استش؟) خيلي به اين در و اون ور نگاه كرد(ميكند) تا ببيند كجا هست(بود؟) تا بتواند ببيند ميخ را كجا بكوبد. او به طرز افلاسبندي مناسبي بود (هست) و به بنگاههاي ردهبندي درستكنندهي بسياري هم مراجعه مينمايد(مينمود) و با پيمانههاي همهجا، هركجا و هرهاي ديگر او معيارپذيري را پيدا ننمود(نكرده است). و به نوعي من خودم الان دارم ميگويم الان اشتباه است (بود). و خودم و او كه معلوم نيست او مبروز و شگفت ژرف و موضعي همينجاييم كه واقعا توپولوژي ميتواند اين قدر وجود و حضور را هرجايي كند؟! البته خودش هم كمي خوشبختانه تنوع دارد و بالاخره "كدام يكي هست؟" يك پرسش بجا (كجا؟) هست و ديگر اين كه اگر من را هيچ مختصات آفيني هم برايم پيدا نكنيد؛ دارم حرف ميزنم كه.
به عنوان نتيجه شخصي: اگه بخوايم حرف بزنيم؛ اصلن (البته اصلن با اغماض است و اغماض خود شاهدي براي اين جمله است كه تا حالا توي اين پرانتز تمام نشده) نيميشه حرف زد.
ارم تو بهجا بود؟ سر جا بودي؟ براي طرح الان خاطرهبازي گذشتهي ما؟ كه همراه با جيرجير آن را ساختيد. من در مقابل كلمهي دوم اين متن همراه با اطراف يك ماشين تورينگ ميخواستم و نميدانم ميخواستهام كه (برگرد به شش كلمه قبل و ادامه بده) كه نماد كريستوفل و اينا آنجا باشد به جاي تو. (هيچ حيفي در دنيا فايده ندارد چون ممكن است البتهها و چونها و ديگران بيهوده باشد و هوده خودش هم معلوم نباشد). جيرجير خود نمايشي از فشرده شدن در همانجاست و اين فشردگي البته به كجا ميرود؟ (البتهاي ديگر ساخته شد). آه... يوهاي من.
همينجا وايسا.
و شعري از من.
|
سلام برای دوست به نظر خوشمزه ام: تورا خواهم خورد همراه با نوشابهای که از خونت میسازم حيف که گازدار نيست کسی مرا خواهد خورد عجب خرتوخری است اين بار چهارم است که کسی را میخورم و کسی مرا میخورد. اين بار پس از خورش توسط ديگری باز نخواهم گشت به اينجا به آيندهای دور خواهم رفت به زندگی موجوداتی خواهم رفت که خود را آدميان خواهند ناميد. ما تنها میدانيم که هستيم و نام خود را نمیدانيم و ناميدن را نمیدانيم که چيست. روح آدمی خواهم شد و او را القا میکنم که ديگران چون خود را القا کند که ما را دايناسور بنامند میروم غذا بخورم از دفترچه شعرهای سانتیمانتال يک دايناسور |
| ||
|
| |||
|
دوشنبه، 15 خرداد، 1385 |
|||
چنگر بی خرق. اضعاف اسعیر. مرد سندان. رفت بانک. شکار غافر.
به سوي تير از طرف فرود. بشر از ديرباز نياز به تفوق داشته است و من نياز به مسخرهبازي و ناپيدا كردن و نميدونم چيچي شدن و سامانههاي فيزيكي نياز به كمينه شدن (البته اين معلوم نيس اولش كجاس).
از بديها توجه به اطراف و اكناف در حين شدن است. نمونهاش همين دو كلمهي نزديك به هم بود و خودت و اگر بخواهي پرهيز كني اول ميروي سراغ جاي. پس همين اول را رها كن سپس سروقت وقت و يك پويايي با پارامتر بينهايت كوچك با فرض امكان واروني آن پس آن را هم ولش كن و به سجع موضوعها ميپردازد. اگر آن را هم ول كند ميشه، ولي قابل توجهها هم مهماند سه تا ههاي قبلي هم آمدند بعد ترتيب هم رعايت شد چم شدي رفت. در انتهاي اينجا عرض كنم كه تقابل كلمههاي سنتي و اينروزيها به طور مضحكي كه ميخواهيم خندهدار بيخنده (كسي نفهمه ولي من بفهمم) پساامروز را توليد كرده و ...
238 از اون نخستوزير انگليس كه دو بار بوده و نويسنده بوده و تپل بوده و چ چ بوده به شدت متنفر هستم ولي نميدونم چه طوري ميشه همچين محوش كرد كه كسي ندونه بوده، نميدونم
58 از پرده عمودي و دستگاه ت..ل كه روي اون راه ميرن تا لاغر بشن و اينا هم بدم مياد
يك ايكس در دنيا هست نشان دهيد كه اون يك عدده و يك نقطه از نمادهاي اين متن نيست و مثبته و ميتونه صفر باشه ولي اچبار نيست. نشان دهيد كه اچبار يه چيز ديگس و بار الكترون يه چيز ديگه و جرم دبليو يه چيز چيز چيز ديگه. بدون اعصاب خردي نشان دهيد كه يه چيز چقدر خرده و چقدر از بيشتر از يه چيز ساخته شده. نشان دهيد چيزها ميتوانند بدون گيجيدگي ايكسهاي متمايز بشوند بعد از اين كارها اگر توانستيد برويد كنار و به بقيه بدون رخنمايي نمايش دهيد. بعد بگوييد بعد چي ميشه ولي زودتر از اون بگيد چطوري تونستيد زودتر را دريابيد. منشا شايدهايي را كه اينجا و اونجا ريخته پيدا كرده و در صورت قدرت آنها را بكنيد ولي خوب نميدونيد كجا بندازيدشون (شرمنده ولي خنده) راهنمايي: نميدونم ولي شايد تونستيد از نورونها و بصلالنخاع اينا استفاده بكنيد شايد هم نشد. نشان ندهيد بلكه نگاه كنيد ببينيد ميتونيد دو تا ذره چطوري هم را جذب و دفع ميكنند و همبستگي اين وسط چيه به نظر ميآيد نظريه ميدان همديس خيلي دور و بسيار نزديك به واقعيتها است.
. مراد دل زتماشاي باغ عالم چيست؟
به چشم مردم دل از...
.. صبر كن! دل طرح واقعي داره؟ پس حرف بيخودي نزن.
. بيخود چيه؟
.. ببخشيد .
. تكرار ميشه ولي تكرار نشه. ...از رخ تو گل چيدن.
.. رخ من گل نداره. مال خودمه
(مكالمهي آقاي طرز تميزي و شخص بيچيزي)
معمول درشت شدهي خردهپا اينجا وچند محله بالاتر و پايينتر داخل يك من نوعي
دربارهي فزونآيندهاي پيچيدهي داشتن و نداشتن و بينابين اين است كه
"دهنت سرويس اي چرخ گردون". با اين حال توي همون اينجا گردون كوچك و
ابتداي خودش هم خيلي بزرگ است و در برگيرنده و درون فرستاننده. با يك اينحال
ديگر نامعلوم است كه اين درشت است يا اون يكي هست يا نه. در بين "هست"
تا برسد "يا" و در نهايت"نه" پيوستاري وجود ندارد (با اين
وجود خره خودت داري حرف ميزني و مينويسي). بنابرهمين تكان دادن لبها و
اداي اصوات و اينها دقيق نيست. دقيق يعني چه؟ رد بي مسخرهبازي چيزها.