سرخ چهره | آبان ۱۳۸۷

 

حالا کی خواسته محاکمه کنه؟ اصلا چرا موضع میگیری. یه جوری میشه. نه این بی قیدیه. چیزی نمیشه اصلا. از کجا می دونی؟ مقایسه کن. از کجا معلوم؟ نظریه بده. با چی بسنجم؟ بی خیال شو. بی قیدیه. اصلا مطرح نمیشه. چطور مگه؟ دفاع در مقابله چی؟ نمی دونم. اصلا مولفه ها یه چیزه دیگس. کی تجربه کرده؟ واضح ترین بخش کجاس؟ اتفاق افتاده. از همینجا شروع کن. نقطه بعدی بعد از اون کجاس؟ فضای حالتها همگنه؟ آره. پس چی؟ خودت پس چی. تو اوت شدی.

نتیجه را به انفعال در آر. همه مساله همینه چطوری؟ یعنی ارتباط دو سویه ای نیست؟ اگه بود که از یه جا شروع میشد. پس چی؟ تو اوت شدی.

 پس چی؟ خودم دنیا را برام بسازم. اما خوب در نمیاد. حالا هر کوفتی خودت ارباب میشی. این خیاله. از کجا معلوم که خودشه که باهاش درگیر میشم؟ نمی دونم. پس حرف نزن. باشه. "من"؛ تو اوت شدی.

 چک چک پوف. بدونه نتیجه تمام شد یا؟؟ نه! پوف بی کلام.

خرها همش یه مقدار مصنوعی یا طبیعیه بیش از حد معمول عامل تولید کننده خلسه هستش و اینا.

گاوا هم همینطورند. گاوهای عاقلتره مظلوم!

بروید گم شوید با این تمدنتان فقط میزارید حرف بزنیم. تکرار.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۸۷ساعت 18:55  توسط مهدید  | 

شکورا به تو هستم.

پس ابتدا آفریده ما تابع موج او بود. به مبارک باد آن مشاهده پذیر بودن را از آن برداشتیم. شما خودتان را جر هم بدهید نخواهید توانست آن را درک کنید. تنها عملگرهای بی مقدار و با مقدارتان اندازه هایی را از آن در می آورند و شما با تقارن و عدد حقیقی خوشید. شما تا آخر (کجاست برایتان؟) حتی تا روزی که به ما برسید و با بقیه در یک عبارت بسته صورت در آیید در کف این فاز خواهید ماند.

آن گاه شما را و تمامی مفاهیم (آخی! مذبوحانه آنتروپی معرفی می کنید!) و اجرامتان را از فروکاهش آن تابع موج تقلیلاندیم و این مسخره بازی پیش آمد. تا جایی که حتی تابع موج را تابع موج نامیدید.

در ادامه بگویم که مداحان بسی خرند و چون احتمال آن می رود که کسی خر را بزرگ تصور کند می گویم که مداحان احمقند. باز برای آن که موضوع را کمی بسط دهیم  می گوییم که دیکتاتورها بسی بسیار انبوهی احمقند. برای همین است که در وجود فروکاهیده همه شما و مفاهیمتان حتی آن که با آن مرا می گویید بلاهت یافت می شود.

هر زمان شما از حماقت کرانه ای می بینید و به افق های دوردست بلاهت نگاه کنید کی را می بینید؟ به کسی نگویید ها! آره خودشه.  او وراج مداحان است و اخیرا از زبان ما کلماتی را گفته است که ما شدیدا تکذیب می کنیم و ...

ما از خلط مبحث خود نتیجه می گیریم که: خودکامه های جوان خشن اند و خودکامه های پیر خیلی خرف اند. اما نگران نباشید همگی آن ها خود به خود Irrelevant می شوند.  همچنین یک پژوهش نشان می دهد که خودکامه ها غالبا خ دارند مثل فیدل کاسترو.

                                     نوفه هایی از روابط عمومی شرکت سهامی جال (جاپان ایرلاینز)

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان ۱۳۸۷ساعت 8:59  توسط مهدید  | 

 

          CP-Violation in the Renormalizable Theory of Weak Interaction 

امسال به خاطرش کوبایاشی و ماسکاوا نصف نوبل فیزیک را گرفتند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۸۷ساعت 9:2  توسط مهدید  | 

 

علیرضا حقایق نظامی: دنیای بی معیار آیا همانند یک نظریه هموردای عام است.

تندر مست نشاط افزا: خون سرخ به گمانم بخشی از فضا زمان است.

تکرار بوی نامانوس ناواگن یک پوسته گردو ...

پریچهر سازمانی: اعداد را برای تکمیل تساهل می بخشید. تکی که  نمی توانست توزیعی تصادفی بسازد با احتمال تمام شد. اما احتمال و تصادف نیست.

بر روی کوهی نشسته بود و سامانه ای نزدیک به حقیقت می سازد هنوز. برآمدی به جای "و" بین کلمات ایجاد کرده بود.

به مفاهمه با دیگران رسیده بود چشمی نداشت و حسی دیگر نیز و چه بد!  خسی ته گلویش تا جایی که بود ممتد بود.

تکرار نبود و مقیاس  زمانش در دست خودش بود.

توسط دیگران به عنوان کاچوهان شهود می شد یعنی هیچی. ولی از جایی به بعد گنگ شد پرت شد هیچ نگفت ایجاد نشد.

در بالا با چیزی نزدیک به خودمان غبارش کمی زدوده شد ولی چه فایده.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان ۱۳۸۷ساعت 16:15  توسط مهدید  |