بینندگان عزیز مطلب (یا مطالب) زیر را من همینجوری مثل کف زنی و کیف قاپی و از این جور کارا همین جور تصادفی از چند تا وبلاگ که فکر کنم در پیت هم بودند دزدیدم و گذاشتم اینجا به هم ربطی ندارن نمی دونم هم درباره چی چی هستند الان هم خیلی می ترسم یکی بیاد منو بگیره:
بابت مشروعيت و ميزان مشاركت خيالش جمع شد. چرا كه با آن رد (از آرش نامی بود) اما در حال حمله اسبش سراسيمه شد و پاي او در ركاب (از فکر کنم یه بچه مذهبی بود) هرگز نشنیده کسی را آزرده باشد، هرگز نشنیده کسی را خوار شمرده باشد و يا در جست و جوی نان و نام بر درگاه صاحب قدرتی (انگار آدم معروفی بود) بس سرد. راهی امامزاده کوه بودیم، ده برفین در نه کیلو متری غرب همدان. تمام راه را ب(فکر کنم همدانی بود) since we had some extra daylight. DST started this morning so it was going to get darker a little later (این یکی که اصلا خارجی بود نمی دونم چیچی گفتس) وگرنه ماية ننگ به حساب ميآمد. اينها واقعياتي بود كه وجود داشت. به همين دليل دخترها (نمی دونم کی یا چی بود)...
چیزهای دیگه هم بودند حالا اگه شد بازم براتون میارم البته ببخشید خیلی هاش از بلاگسپات و بلاگفا بود سعی می کنم از جاهای دیگه هم بازم براتون مطلب سرقت کنم
خداحافظ