سرخ چهره | مهر ۱۳۸۷

اين ماجرا فعلا تا زنجيره بعدي تكامل جاريست تا بعد ببينيم ما خودمون از رو ميريم يا نه:

پس چي؟ آسفالت ساختيد به من چه. به کجا آدم هاي با سر و روي پر و پیمان؟

عاميانه نيمه نيمه. ناداري. چسبيده، به خدا ول نمي كنه...

آدم هاي با بوي خوب، گره اي رواني نيست البته از جانب من، با كلمه اي كه خودتان را مي گوييد: كلاس.

ما چاغاله با املاي خوب، من گيلاس هايي از روي يك لطف تلخ؛ بدبختي. آن قدرها هم ما سالم نمانده ايم.

ما براي توصيف بايد خودمان را افشا كنيم. آبرو كلمه بيخود.

و تو چه مي داني كه زشتي و نقص اين نوشته خود توضيح ناداريست. و تو چه مي داني كه شلوار وصله پينه چيست.  بوي گند بسته بندي شده براي شما.

ما سرگردان، شما در كار توصيف كامل ما.  ما سرافكنده شما تمركز عالي!، بهترين توصيف!!، عالي بود!!!، نخل طلاي جشنواره كن!!!!، سيب زميني خوران!!!!!، پاساژ گاندي!!!!!!!!!!...

حتي حرف هم بلد نيستيم. تنها جاهايي زر مي زنيم خوب ناداريست ديگر مساله تغذيه مهم است.

روش شما گزينش مفلوك ترين از بين فلكزده هاست بعد بچسبانيدشان تا اصل جنس را در نهايت بدبختي بسازيد؛ اينجوري:

بلد نبود، سيزده بچه زاييد، خوب خسته بود، سه تا ناقص، نه تا دربدر ضربدر بدبختي هاي قبلي و باز خستگي، يكي زير تريلي خوش به حالش تمام شد، ديگري سياه بعد بو ميده بعد زنه تا تهش وايساده بود مثه اسكارلت بعد تجاوز بعد من ندزديدم (خدايا اينو ببخش) بعد زندگي با گوساله بعد...

برو بابا به رنگ صورتيت برس. ما خوشبختي هم داريم اينجوري:

روز جمعه اي كه استخوان خورديم و شبي كه گاز گلخانه اي ساختيم و با بيعاري خنديديم و پوسته هاي تخمه را روي آسفالتتان ريختيم بي فرهنگ شديم، ما خنگيم خوب چون تغذيه مهم است.

شما افسرده بعد درست ميشه نگران نباش تستسترون هست.

من دارم دكتر ميشم. من چلاقانه كمي پرواز كردم اما چسبيده، به خدا ول نمي كنه. درست نميشه. اون يارو عوضي بد نگام ميكنه فقط با قوي ها دوسته من هنوز...  چسبيده، به خدا ول نمي كنه. من استاد نمي شم به خدا من كارگر مي مانم به خدا.

ما از انشاي خود بيست سال پيش نتيجه گرفتيم و آرزو كرديم كه: ما بوده ايم مي مانيم بعد تمام مي شويم و اين چسبيده، كنده نميشه به خدا ول نمي كنه.

گور باباي دنياي هولوگرافيك (اين يك شخصيت احتمالا نيمه حقوقي است طوري نيست  فحشمان را مي دهيم، كتك نمي خوريم). شايد روزي بين مي مانيم و تمام مي شويم درجات آزادي يك نظريه را شمردم و تقارن هايي را فهميدم و يك پرش گنده كردم آن وقت ...( چسبيده، به خدا ول نمي كنه ...)

دوازده و هفتاد و پنج هم براي اين نوشته زياد است.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر ۱۳۸۷ساعت 13:58  توسط مهدید  | 

 

ما شما را براي experiment  به اين جا فرستاديم. اگر زبان رابط native انگليسي بود باز هم براي جلوگيري از بدفهمي مي گفتيم: "براي آزمايش..."

 بگذريم و ما الان به زبان شما به شما اين و اينها را مي گوييم شايد كه مشكل پيش نيايد و اگر پيش آمد به ما چه تقصير ناتواني ناابدي خودتان است.

و اين دم و دستگاه و گوي آتشين و شمارش و (Comic Microwave Background (CMB و فكر و ذكر و جامعه و ستاره هايي كه باهاش خيال مي بافيد و بقيه و بقيه لوازمي هستند كه براي اين آزمايش بازيگوشانه آماده شده اند. زيادي به خودتان فشار نياوريد و بعد كه برگرديد اينجا خواهيد ديد كه تمام انجام ها از رويشان وابستگي ها برداشته مي شود.  به طور خاص شما برداشته شدن وابسته زماني را مي فهميد.

رابط محترم شما هم  كوه را آن جور كه آن روز رفته بودي بي زمان دركش مي كني.

 بعد خواهيد فهميد كه اين نظريه هاي همورداي عامتان بخورد توي سرتان. و بعد كه به ما پيوستيد مي فهميد كه مساله پيچيده تر از آن نيست كه فكر مي كرديد بلكه ....... و اين مشكل زبانتان است كه اين جايش را كه نقطه گذاشتيم نتوانستيم بفهمانيمتان.

تمام افعال برايتان يكي خواهد شد. خر نشويد و اين حرفها را به معناي وحدت بزرگ نگيريد.

 و براي تاكيد آخر آن كه: ما با زبان خودتان و در دستگاه خودتان باهاتان حرف زديم به خاطر همين بود كه بعضي جاهاش ريپ زديم. باشد كه كمي خر فهم شويد و بي قراري نشان ندهيد. از همكاريتان ممنونيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر ۱۳۸۷ساعت 12:16  توسط مهدید  |