سرخ چهره | آذر ۱۳۹۹

وقتی چندینهای هشت کلمات برای صغر مستندات ماندند.

ایمائی فدافکن. روستایی دوردست شهری تمیز و با فراغت آن دوردست. چکاوک گفتنی. رحل دست نایافتنی. ماندن در جمع نامتوافق.

چون کرانی بر شماتت نامستقر بر جمع. فراهم آمدنی بس نیافتن. ال را بل دیدن.

فرایناک را بیستاندن. بل هزار بل. با متروک گسلیدن

آه...آخ...که نشد نثر سجع آمیزی آهنگین هماهنگ با معمول کلمات و رعایت ارسال بی مرفوع مفاهیم را برایت بنویسم که تو هیچی وزن پوچ توان ناسوت تو به من ربط دارد و این نامربوط می گوید تو روی مخروطی تو نمیدونم کوجایی. میگم بهت بعدا چون مختصه آفین داری و یا حتی نداری پس عجله ای نیست و حتی میتواند کلمه ای نباشد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 23:41  توسط مهدید  | 

برای سکوتت، اهمال ناطراوتت، پرهیز بی شکوهت، یافته های مغلقت، تجزیه ی راضیانه ات، پارسای فرحناکت. کلمات جملاتت، ترتیل مرتبتت، رسوم نا رسالتت، تارومار پربسامدت، پر خالی ات، خال دست پرستت چون لکنات بر فراز ریسمانها هستند و ربطها نامیسر از موجودات هستند فرباد ساختم و بر دراست کم خطابت سرنگ شبرنگ دیدند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آذر ۱۳۹۹ساعت 9:30  توسط مهدید  |