سرخ چهره | خرداد ۱۳۸۷
 

اين ذهنت (يا هر كجاي ديگر از تو) نيست  كه در دشتهاي انديشه مي تازد.

نه ... خره... اين جوريا نيست ...

اين اتوبوس شركت واحده كه داره به طرز خطرناكي تند ميره.

دو تا بلیط سي تومني هزينه سوار شدنش را دادي.

پنجره هاش بازه و باد آخرين روزهاي بهاري به صورت تو و بقيه مي خوره...

داشتي هايكو مي خوندي و يادت رفته بود كه چقدر بدبختي.

هان ... برگشتي.

ببخشيد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۸۷ساعت 15:34  توسط مهدید  | 

 

شما در يك ظهر گرم و خشک تابستان در يك خیابان دراز و سرراست سوار بر يك موتور با سرعت زیاد در حرکت هستید. این خیابان كنار زاینده رود نیست تا شما رطوبت ناشی از رود را احساس كنيد. شما يك پیراهن پلاستيكي به رنگ سیاه پوشیده ايد و از طرفی براي این كه كمي احساس خنكي بكنيد سرعت گرفته ايد:

1-براي آن كه به طور مناسبی خنک شوید و خطري شما را تهدید نكند و با توجه به موردی كه در ادامه مي آيد سرعت خود را نسبت به ناظركنار خیابان (از اينجا به بعد به او ناظر خانم مي گوييم) تخمين بزنيد.

در همان اوان حركت به واسطه اصطکاک لباستان با هواي خشک باردار مي شويد. فكر بد نكنيد. اگر كرديد مبارک است. منتها:

2- توضيح دقیق تر دهيد كه چرا بار دار مي شوید؟

با توجه به اين كه شما هيكل قناس (غناس (قناص (قناث (...)...)...)...) ي داريد و قهرمان زيبايي اندام نيستيد:

3- ميزان باري را كه كسب مي كنيد تخمين بزنيد.

حال شماي باردار با توجه به سرعتي كه داريد و مقدار آن را در قسمت 1 تخمين زديد  از نگاه ناظر خانم (براي سهولت در ادامه بررسي مساله بهتر است ناظر خانم را يك دختر زيبا و زيبا و بسيار زيبا در نظر بگيريد) يك جریان الكتريكي هستید (بدبخت بیچاره).

4- مقدار جرياني كه شما هستيد را برحسب يافته هاي تخميني 1 و 3 تخمين بزنيد.

حال كه ناظر خانم هم مهم شد اگر شما به خاطر او هيجان زيادي در حين حركت بيابيد (خودتان خودتان را بهتر مي شناسيد):

5- كمترين فاصله خود را از ناظر خانم تخمين بزنيد.

با توجه به مقادير  4 و 5:

6- با فرض هاي مناسبي  ميدان مغناطيسي كه شما در محل ناظر خانم ايجاد مي كنيد را تخمين بزنيد.

مي دانيم كه آهن يك ماده مغناطيسي است. اعداد مربوط به آن را (مثل پذيرفتاري مغناطيسي، چگالی و...) مي توانید از اینترنت بيابيد.

7- (فرض هايي را  كه در اين بخش مي كنيد بنویسید) مقدار آهن موجود در بدن ناظر خانم را، تخمين بزنيد.

اکنون:

8- كلمه جاذبه را در اين مرحله برايش پارامتر مناسبی پيدا و يا معرفي كنيد.

و:

9- ميزان  جاذبه اي كه  بین او و شما  هست را- با توجه به اين فرض كه شما يك  بار نقطه اي محاسبه شده در 3 هستيد (و البته جرم خودتان را در نظر بگيريد) و یک میدان مغناطیسی که در ۶ محاسبه کردید در آن اطراف که آهن هست ایجاد کرده اید  و او نیز يك  جسم آهني نقطه اي (جرم آهن را با جرم ناظر خانم  كه آن را هم با توجه به داده هاي ارايه شده در عبارت بعد از 3 تخمين مي زنيد، اشتباه نكنيد) با جرم محاسبه شده در 7 است- تخمين بزنيد.

  تخمين بزنيد، تخمين بزنيد آن قدر بزنيد تا جانتان در بيايد.

حال فرض كنيد يك پرادوي سفيد، خوش-گل با يك راننده خوش- تيپ، مودب، با-هوش، با-كلاس، با-(همه چيزهاي خوبي كه مي توانيد تصور كنيد) با رعايت كليه قواعد ممكن از كنار شماها عبور مي كند و كنار  ناظر خانم كمي سرعت خود را براي احترام كم مي كند. با توجه به اين كه داخل پرادو و داخل ذهن و روح راننده پرادو هوا مرطوب و خنك است، البته لزومي به تخمين هاي بالا نيست ولي براي محكم كاري و البته ديدن آن كه آيا اصولا مي شود يا نه:

10- آيا مي توانيد مقدار جاذبه بين آن دو را تخمين زده و با مقداري كه در مراحل بالا براي خود و او(ناظر خانم) محاسبه كرديد، مقايسه كنيد؟

پرسش هاي نهايي:

11- آيا در بررسي هاي بالا آثار نسبيتي (هم مال اينشتين و هم مال پوپر) را در نظر گرفته ايد؟ چرا؟

12- آيا فرمول بندي ماجراهاي دنيا ارزش دارد؟

پرسش هاي زيادي هست كه از پرسيدن آنها ...

13-؟؟؟...

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد ۱۳۸۷ساعت 14:9  توسط مهدید  | 

 

راحتی و آسایش، مشکل و بدبختی و شور بختی، انسان و بشریت و حرام زادگی اینها همه این است:

 تغذیه مناسب، نامناسب، کم یا زیاد هستش.

مساله تغذیه است فهمیدید.

بعد همین. بعد بقیه آدمها و داستانهاست. گفته باشم اصل موضوعه (موضوع چه اشکالی داره) تغذیه مناسب است.

حالا می تونید به امانویل کانت بگید برو گم شو.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۸۷ساعت 8:33  توسط مهدید  | 

 

(خطاب تحقیرانه): شما راه می روید و دستهایتان تکان می خورد.

   (امپراطور مورچه ها خطاب به یک آدم، وقتی فکر می کرد جنگ جهانی آنها و ماها شروع شده است)

.

.

.

بهناز(۱۳ سالشه): آقاجون شما دچار یه حس نوستالژی شدین...

پدر بزرگ(۷۹ سالشه): نولتاسجی، خودتی و جد و آباء(د)ت.

.

.

پرسیدن: آیا بیشتر مواقع و مواضع منتظر بازخورد هستیم؟

.

چه بد! چی هست؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۸۷ساعت 12:42  توسط مهدید  | 

 

آغاز: بوته هاي سيب زميني كه در زمين كشاورزي اطراف  منزل ما در دهه شصت و هفتاد كشت مي شدند، الان كجا هستند؟ منظورم وجودشون هست. ماجراي آنها چه شد؟ تمام شد؟! اگر خواستيد نشاني دقيقتر و زمان كاملتري از آن در فضا-زمان مي دهم. ولي نمي خواهم زياد مسدع اوقات شوم. فكر كنم پرسشم را فهميده باشي. بگو چه بوده خواهد بود اين fiction؟

اصل داستان: يه چيزي توي ماجراي دنيا و بودن بايد باشه كه مشمول زمان نشه. يه چيزي كه بزغاله ها نيازي به پرسيدنش احساس نمي كنند و آبها شايد بدانند اما مثل آجر درباره اش ساكت هستند.

ولي آدمها اگه پيداش كنند عين خر توي زندگي با درك ادامه مي دهند. (زندگي مال توست الان و مردگي مال من، بيخود بازي در نيار.)

اون هستي شايد هيچي نباشه ممكنه هم بزرگ باشه.

منبع: استخراج از ميان نگاه هاي بيست و نه سرخ پوست به يك كاريبوي افليج مفلوك.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد ۱۳۸۷ساعت 11:37  توسط مهدید  | 

مانيفستي جدي در مورد رفتارهاي شخصي براي چند ماه آينده

 

1-     من خوب نيستم لطفا سوال نكنيد. تعجب كنيد اشكال ندارد.

منفي حرف نمي زنم كه جلب توجه كنم. منفي حرف مي زنم كه دروغ نگويم.

2-     من تا چند ماه آينده دفاع مي كنم.

به هر طريق ممكن. براي نشان دادن توانستن. پنج سال زندگي كه هيچ به گمانم حداقل بيست و پنج سال از آن هدر رفت.

3-     من براي چند ماه آينده قبل و بعد از دفاع برنامه دارم.  اما نه برنامه اي كه شما انتظار داريد.

لطفا پيشنهاد ندهيد.

4-     من براي جلب توجه رفتار نمي كنم. چه قدر تاكيد كنم.؟!

من به قواعد دنياي اطرافم بدبين و نااميد هستم و جواب بسياري از سوالها را نمي دانم. لطفا سعي نكنيد جواب هاي خودتان را به من بدهيد.

5-     موارد بالا قسمتي از من بود. فقط من و نه يك دنده و نه نااميد.

لطفا سعي نكنيد راهي به من نشان دهيد.

6-     ديدگاه: اگر كسي به مفاهيم زنده بودن، بودن، زندگي و بقيه چيزها بدبين شد و كند شد، اين نتيجه گيري كه قرار است خودش را بكشد و اين جور حرف هاي احمقانه؛ غير منطقي و مهمل است. چرت نگوييد فكر كنيد.

اگر چيزهاي زيادي كه علت چيزي هستند (در دستگاه و قواعد انسان ها و درونشان و روابطشان با يكديگر) كنار هم جمع شوند(طبق همان قواعد) احتمالا آن واقعه اتفاق مي افتد.

7-     من منتظر اتفاق افتادن هستم. با اميد بسيار زياد به زماني در اسفند ماه. ماجرا بالاخره تمام مي شود.

8-      تورم: تعداد بسيار زيادي از آدمها، ميزان رفتارهاي احمقانه و غير منطقي شان بيش از حد معمول است. چه آنها كه با معيارهاي مشخص شده توسط خود انسانها، ديوانه، بي عقل و ... خطاب شوند و چه آنها كه باهوش و فهميده ناميده شوند.

9-     لطفا سوال نكنيد. سوال شما مرا ناراحت مي كند و البته ناراحتي من مهم نيست.

10- شوخي و پارازيت شما با اين نوشته شنيدني است ولي پذيرفتني نيست.

11- اين نوشته براي اطلاع شماست  تا در كنار همديگر راحت تر قدم بزنيم، نگاه كنيم، بخنديم، نشان دهيم كه مشغول و مفيد هستيم و ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد ۱۳۸۷ساعت 17:13  توسط مهدید  | 

 

... نه صبر کن تمام نشد تمام آن چیزی که می خواستم بگویم نبود: هیچ کس بدبخت تر از خود سراغ ندارم سایه ام به من خیانت کرد ...

شاید ادامه شعری که در ابتدای نوشته  چسب آدم وصل کن نوشتم

تبلیغات رایگان: بینندگان گرامی لطفا از هندوانه فروش های کنار خیابان هندوانه بخرید. باور کنید همگی هندوانه های خوبی دارند در همه جای ایران: مرند، چابکسر، فیروزکوه، داران، مریوان، زریوار، بندرعباس، طرق نطنز، کاشمر،... وخیلی جای دیگه که نمی تونم البته همه را بنویسم

ممنون

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد ۱۳۸۷ساعت 15:25  توسط مهدید  |